مرکز تخصصی شنا شناگران نیل

آب و هوا

به گزارش آلاچیق خبر، در هشتمین روز از مهرماه ۱۴۰۳، آیین افتتاح مدرسه ۱۲ کلاسه ملک ۵ با حضور مدیرکل نوسازی مدارس، رئیس مجمع خیرین مدرسه‌ساز استان، مسئولین آموزش و پرورش و مجمع خیرین مدرسه ساز شهرستان نجف‌آباد و دانش‌آموزان این مدرسه برگزار شد.
مدرسه ملک ۵، پنجمین مدرسه‌ از مدارسی است که با مشارکت زنده‌یاد حاج عباسعلی ملک‌زاده احداث شده و با افتتاح این مدرسه، بیش از ۳۰۰ دانش‌آموز ابتدایی از فضای آموزشی استاندارد آن بهره‌مند شدند.
گفتنی است این مدرسه ۱۲ کلاسه با زیربنای ۱۳۱۰ مترمربع، ۷۵۰ مترمربع محوطه‌سازی و ۱۱۵ متر دیوارکشی احداث شده است.

به گزارش آلاچیق خبر ، دیدن یک معلم در کسوت داور فوتبال، شاید برای بسیاری از ما عجیب و جالب توجه باشد. سوژۀ صفحۀ آن‌سوی معلمی، دو معلم اصفهانی هستند که در کنار تدریس، به سوت‌زنی در میادین فوتبال نیز می‌پردازند.

لطفاً خودتان را به‌صورت مختصر برای خوانندگان نشریۀ پرتو مهر معرفی کنید.

بهزاد: من بهزاد پناهی، متولد اسفند ماه ۱۳۶۴ در شهرستان نجف آباد هستم. دکترای مدیریت تربیت‌بدنی دارم و درحال حاضر به‌عنوان سرگروه درس تربیت بدنی آموزش و پرورش استان اصفهان مشغول فعالیتم.

رضا: من هم رضا حیدری، متولد سال ۱۳۶۴ در محله خوراسگان اصفهان هستم و کارشناسی ارشد روانشناسی ورزشی دارم.

بسیار عالی. خوشحالم که این شماره در خدمت شما هستیم. تاکنون چه ورزش‌هایی را داوری کرده‌اید؟

بهزاد: با توجه به رویکرد نوین تربیت بدنی در رشته‌های مختلف ورزشی، مدارک مربیگری و داوری را کسب کردم و در رشته‌های فوتبال، تنیس روی میز، هندبال، بسکتبال و والیبال دارای مدرک داوری هستم.

رضا: من هم تا امروز به داوری رشته‌های فوتبال، فوتسال و هندبال پرداخته‌ام.

ورزش محبوب خودتان چیست؟

 بهزاد و رضا: همۀ رشته‌های ورزشی مورد علاقۀ ما هستند و از دیدنشان لذت می‌بریم؛ اما به‌خاطر شغل حرفه‌ای ما، توجهمان به فوتبال بیشتر است.
چه شد كه به سمت داوري رفتيد؟

بهزاد: کاملاً اتفاقی بود. اسفندماه سال ۱۳۷۹، با دیدن برگۀ آگهی ثبت‌نام دورۀ داوری فوتبال ویژه دانش‌آموزان که در پانل مدرسه نصب شده بود جذب این شاخه از ورزش فوتبال شدم.

رضا: من هم در سال که ۱۳۸۰ به پیشنهاد یکی از دوستانم که شاهد علاقۀ من به داوری ورزشی بود، در کلاس داوری ثبت‌نام کردم و وارد این رشته شدم.
قضاوت کار سختی است؟ و اگر بله چرا آن را انتخاب کردید؟

رضا: بله، بی‌نهایت سخت است. شاید به این دلیل که کار هرکسی نیست و نبود امکانات کافی هم آن را سخت‌تر می‌کند. در یک لحظه باید ببینی، تحلیل کنی و سپس درمقابل چشمان هزاران تماشاگر و بینندۀ تلویزیونی تصمیم بگیری. بهترین قضات دادگستری هم چندماه پس از بررسی مستندات رأی صادر می‌کنند!

با توجه به این همه سختی و مشکلات، چرا به داوری علاقه‌‌مند شدید؟

بهزاد: از طرفی علاقه و از طرف دیگر، به دلیل این‌که داوری جایگاه اجتماعی خوبی دارد و برای همگان قابل احترام است.

بگذارید یک سؤال متفاوت بپرسم: از قضاوت شدن می‌ترسید؟

بهزاد: اصلاً. کسی که مرا قضاوت می‌کند، درواقع در حال تعریف خودش است. به نظرم بزرگ‌ترین خیانت انسان به خودش، ترس از مورد قضاوت قرارگرفتن توسط دیگران است و همین باعث می‌شود که رفتارش را بر مبنای آن بسازد.

رضا: من هم نه؛ فقط امیدوارم عادلانه باشد.

یک خاطرۀ قشنگتان از دنیای داوری را برای ما تعریف کنید؟

بهزاد: دوران داوری، سراسر خاطره است؛ اما یکی از آن‌ها مربوط می‌شود به بازی فصل گذشتۀ استقلال در مقابل تراکتور. آن روز، پسر ۸ ساله‌ام را برای اولین‌بار همراه خودم به استادیوم برده بودم. چهره متعجبش در فضای شلوغ و مملو از تماشاچی استادیوم آزادی دیدن داشت. از آن روز، علاقه‌مند به این کار شده است و روزهای دوشنبه که ورزش دارد سوت و کارت‌های مرا با خودش به مدرسه می‌برد تا بچه‌ها را از زمین ورزش اخراج کند.

رضا: اولین دربی که قضاوت کردم، متأسفانه بعد از فوت مادرم صورت گرفت؛ اما ناامید نبودم و از روح مادر عزیزم کمک خواستم و یکی از بهترین قضاوت‌هایم در آن بازی رقم خورد.

خدا رحمتشان کند. تا حالا پیشنهاد رشوه هم داشته‌اید؟

بهزاد و رضا: خیر؛ اگر رفتارت حرفه‎ای باشد، کسی برای چنین مسائلی نزدیکت هم نمیشود.

تیم محبوب خودتان در فوتبال کدام تیم است؟

بهزاد و رضا: تیم ملی ایران!

تاکنون پیش آمده که تصمیمی بگیرید و از آن خوشحال یا ناراحت شده باشید؟

رضا: گاهی قضاوت عادلانه، یکی از طرفین را ناراحت می‌کند و این که کاری از دستم برنمی‌آید مرا هم ناراحت می‌کند. به‌خصوص وقتی کار در یک مقیاس کوچک‌تر انجام می‌شود؛ مثلاً وقتی در مدرسه به‌عنوان معلم دانش‌آموزان ابتدایی در زنگ ورزش آن‌ها را داوری می‌کنم و ناراحتی آن‌ها را به‌خاطر باخت در بازی می‌بینم، ناراحت می‌شوم.

حساس‌ترین بازی‌هایی که قضاوت کرده‌اید چه بوده است؟

بهزاد: شهرآورد اصفهان در فصل گذشته، بین تیم‌های فولاد مبارکه و ذوب آهن اصفهان.

رضا: دربی‌های استقلال- پرسپولیس و بازی‌های دانش‌آموزی.

به نظرتان سخت‌ترین روزهای داوری شما چه روزهایی بوده است یا خواهد بود؟

بهزاد: روز خداحافظی از داوری.

رضا: روزهایی که تصمیم اشتباه می‌گیرم و سرنوشت یک تیم تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

به داوري مي‌توان به عنوان يك شغل نگاه كرد؟

بهزاد و رضا: خیر؛ زیرا نه درآمد کافی دارد و نه حمایت‌های بیمه‌ای. فقط عشق است و عشق.

چه وجوه شباهتی بین داوری و معلمی وجود دارد؟

بهزاد: هر دو حرفه نیازمند صبر، حوصله، دقت، قاطعیت، عدالت و تعهد هستند. در هر دو شغل، باید با افراد مختلف در سنین و سطوح مختلف تعامل داشته باشیم و آن‌ها را راهنمایی و هدایت کنیم.

اگر بخواهید بین معلمی و داوری یکی را انتخاب کنید، کدام را برمی‌گزینید؟

بهزاد و رضا: هر دو حرفه به یک اندازه دوست‌داشتنی هستند؛ چون در هر دو، محیط یاددهی و یادگیری تمامی ندارد.

آیا برای وارد شدن به مسیری که شما پیمودید، الزام به داشتن تحصیلات دانشگاهی در حوزۀ تربیت بدنی هست؟

رضا: نه لزوماً؛ داوران توانمندی در سطح کشور داریم که تحصیلاتی غیرمرتبط با تربیت بدنی دارند.

به‌ نظر شما، پیشرفت ما در عرصۀ داوری بیشتر است یا معلمی؟

بهزاد: به نظر من، پیشرفت جایی اتفاق می‌افتد که نقشۀ راه، مهیا و قابل اجرا باشد. در سال‌های اخیر، توجه به ساحت‌های شش گانۀ تربیتی در سند تحول بنیادین و برنامه‌ها و طرح‌های وزارتخانه که نشأت گرفته از آن است، این نقشۀ راه را مهیا کرده و به نظرم در مسیر پیشرفت هستیم.

یک نکته یا راهنمایی برای نومعلمان تازه‌کار و دانشجومعلمان بگویید؟

رضا: با علاقه و از صمیم قلب فعالیت کنید، خدا برایتان جبران می‌کند. وجدان کاری داشته باشید تا دعای خوب دانش‌آموزان و خانوادۀ آن‌ها بدرقۀ راهتان باشد.

پای تختۀ درس، یک جمله برای دانش‌آموزان بنویسید؟

رضا: قدر گوهر خانواده و پدر و مادرتان را بدانید.

بهزاد: اول اینکه در این روزگار، هر کسی یک قصه و داستانی دارد و مأموریتی از سوی خداوند متعال به او واگذار شده است؛ پس لطفاً کسی را با داستان خودساختۀ خودمان قضاوت نکنیم. مهدی اخوان ثالث خیلی زیبا می‌گوید: هر که خود داند و خدای دلش، که چه دردیست در کجای دلش ...؛ دوم اینکه برای خودتان در زندگی اهدافی داشته باشید و برای تصاحب آن‌ها پیوسته تلاش کنید. چراکه انسان، چیزی است که به آن فکر می‌کند. پروین اعتصامی میگوید: بزرگان نلغزند در هیچ راه، کز آغاز تدبیر پایان کنند.

آیا خواسته‌ای از مسئولان دارید؟

بهزاد: توجه و رسیدگی به مطالبات به‌حق معلمان، از جمله حفظ شأن و جایگاه آن‌ها در جامعه یکی از مطالبات مهم است که باید دنبال شود. معلمان، کارخانۀ انسان‌سازی و موتور محرکۀ جامعۀ کنونی ما هستند. معلم، مهم‌ترین عنصر نظام تعلیم‌وتربیت از نگاه سند تحول بنیادین است؛ لذا از مسئولان می‌خواهم از انجام هرکاری که منجر به ایجاد انگیزه و شور در آن‌ها می شود، دریغ نکنند.

اگر نکته‌ای در پایان هست، بفرمایید.

بهزاد و رضا: از شما و همکارانتان بابت این مصاحبه تشکر می‌کنم. امیدوارم این مصاحبه، برای خوانندگان شما مفید باشد.

به گزارش آلاچیق خبر ، حمید نوری معلم کارآفرین کلاس پنجم با آموزش مهارت شمع‌سازی و پول حاصل از فروش شمع‌ها به دانش‌آموزان بی‌بضاعت کمک می‌کند.

او در باره کار خود این‌گونه توضیح می‌دهد: سابقة ۷ سال تدریس در مدارس دولتی را دارم و یک سال هم معاون پرورشی بودم. علی‌رغم پیشنهاداتی که از مدارس هیئت‌امنایی داشتم ترجیحم تدریس در مدارس دولتی و کمتر برخوردار بود چراکه نسبت به این قشر احساس مسئولیت و علاقه داشتم و احساس می‌کردم در این مدارس بیشتر می‌توانم خدمت کنم ازاین‌رو با رد پیشنهاداتی که شد انتخاب کردم تا در این مدارس خدمت کنم.

معلم کارآفرین کلاس پنجم ادامه می‌دهد: اوایل امر سعی می‌کردم با جایزه و ازاین‌قبیل کارها به دانش‌آموزان کمک کنم و وقتی می‌دیدم که یکی از بزرگ‌ترین آرزوهای دانش‌آموزان مدرسه، بازی در زمین فوتبال است برایشان با کمک از خیرین و همکاری دهیاری جلال‌آباد و گاها با هزینة خودمان زمین کرایه می‌کردیم. بعدها با آموزش مهارت شمع‌سازی به دانش‌آموزان در این راه قدم برداشتم.

آقای نوری در کلاس و یا جلساتی که با اولیا داشته است با رصد آنها متوجه وضعیت دانش‌آموزانش می‌شده و آنهایی را که نیازمند کمک بوده‌اند شناسایی می‌کرده تا بتواند به آنها کمک کند.

او در این باره می‌گوید: بعدها که فعالیت شمع‌سازی شروع شد از طریق فروش آنها به دانش‌آموزان بی‌بضاعت کمک می‌کنم.

آقای نوری با حمایت‌های پدرانة خود با دستانی هنرمند به دانش‌آموزانش از راه فروش شمع‌ها کمک می‌کند به گفتة او چالش‌های سد راهش اعم از صحبت‌های کنایه‌ای و بازخوردهای منفی بوده و مخالفت‌های صورت‌گرفته هرگز او را از ادامة راه بازنداشته است و از نیروی حس خوب خیرخواهی و مهربانی می‌گوید که مانع از رهاکردن این کار می‌شد و چالش‌ها را در نظر کوچک و بی‌اهمیت جلوه می‌داد.

از جمله خاطرات ماندگار این فعالیت، گسترش فعالیت شمع‌سازی در دیگر مدارس از طریق دانش‌آموزانش می‌گوید: یکی از دانش‌آموزانم پس از هدیه‌دادن شمع به مناسبت روز مادر، پیامی برایم فرستاد و پس از تشکر از من درخواست داشت که به هم سن و سال‌هایش در اقوامشان نیز این مهارت را آموزش بدهم، گویا پس از دیدن شمع‌های این دانش‌آموزم آنها نیز علاقه‌مند به یادگیری این مهارت شدند و این‌گونه شد که شمع‌سازی در دیگر مدارس نیز گسترش پیدا کرد و این برای من بسیار لذت‌بخش بود.

او می‌گوید: در این راه همسر و فرزندانم همواره به‌عنوان مشوق در کنارم بوده‌اند و همیشه بازخورد مثبتی از آنان دریافت کرده‌ام.

آقای معلم پس از تأکید بر تقدم پرورش بر آموزش از آموختن مهارت‌هایی می‌گوید که دانش‌آموزان را ترغیب به یادگیری می‌کند چنان که برای دانش‌آموزانش نیز در روند آموزش شمع‌سازی اتفاق افتاد. او می‌گوید آموزش مهارت‌هایی جدای از آنچه در برنامه‌ریزی درسی است می‌تواند خلاقیت دانش‌آموزان را افزایش دهد و آنها را نسبت به یادگیری تشویق کند.

در پایان از مسئولان ذی‌ربط با نظر به اهمیت پرورش و آموزش خواهان توجه ویژه به زیرساخت‌های مدارس کم‌برخوردار شد و درخواست ساخت کتابخانه، کارگاه و محیط‌هایی ازاین‌قبیل برای این مدارس را از مسئولان مربوطه داشت.

به گزارش آلاچیق خبر ، عشق به تدریس و ارتباط با دانش‌آموزان گوهری است که در وجود بسیاری از معلمان متبلور است و جلوه‌های ویژه‌ای را به ارمغان می‌آورد.

زهرا کافی موسوی معلم پایه ششم ابتدایی دبستان دخترانه شهید نجفیان شهرستان نجف‌آباد و یکی از این معلم‌ها است که با وجود ابتلا به بیماری سرطان، در تمام مدت با شور و شوقی وصف‌ناشدنی در کلاس درس حضور پیدا کرده و به دانش‌آموزانش درس عشق و محبت داده است.

این معلم فداکار اصفهانی ماجرای خود را چنین روایت می‌کند: «۷ ماه پس از ازدواج، همسرم را در اثر تصادف از دست دادم. آن روزها در شهرستان فریدون‌شهر تدریس می‌کردم و پس از این اتفاق، برادرم به طور ویژه از من حمایت کرد.»

او قدری تاریخ را ورق می‌زند و به مهرماه ۱۴۰۰ می‌رود: «در مهرماه سال ۱۴۰۰ برادر و شوهرخواهرم را در فاصله‌ی یک روز در اثر کرونا از دست دادم و این ماجرا حال روحی بدی را برای من پدید آورد.»

پس از فوت برادر، حال زهرا بد می‌شود. هر شب سر مزار او می‌رود، مدام گریه می‌کند، موقع تدریس عکس او را جلوی خودش می‌گذارد و دچار افسردگی می‌شود.

این معلم فداکار اصفهانی داستان را چنین ادامه می‌دهد: «بعد از اتفاقی که برای برادرم افتاد، پدرم مریض شد، روی تخت افتاد، دیگر بلند نشد و جمله‌ای صحبت نکرد. حالا من سنگ صبور همه‌ی خانواده‌ها و بچه‌های برادرم شده بودم.»

در نهایت این غصه‌ها، آرام‌آرام روی‌هم جمع می‌شود. بیماری‌ها یکی‌یکی و هربار به بهانه‌ای شروع می‌شوند ولی زهرا و دیگر اعضای خانواده متوجه دلیل آن نمی‌شوند. 

تا این‌که یک روز تابستانی، زهرا متوجه تغییری غیرعادی در ظاهر خود می‌شود و سراسیمه به پزشک مراجعه می‌کند و در نهایت یک هفته بعد و پس از انجام آزمایش‌های متعدد متوجه می‌شود که به بیماری سرطان مبتلا شده است. سرطانی که هیچ‌کس در خانواده‌ی او سابقه‌ی ابتلا به آن را نداشت.

خانم کافی‌موسوی می‌گوید: «تا آن روز که تغییرات غیرعادی اتفاق افتاده را دیدم، هیچ درد یا نشانه‌ای از بیماری نبود. به‌سختی از یکی از پزشکان متخصص معروف اصفهان نوبت گرفتیم. با وجود این‌که متوجه بیماری‌ام شده بودم، تلاش می‌کردم خودم را از تک‌وتا نیندازم. آن‌قدر که وقتی دکتر مرا دید، باورش نشد مریض باشم.»

دکتر از مشکلات او در زندگی می‌پرسد. زهرا اول پاسخ روشنی نمی‌دهد و بعد، پس از اصرارهای دکتر ماجراهای رخ‌داده را برای او شرح می‌دهد.

نظر دکتر عجیب بود: «شاید این قدری غیرعلمی به نظر بیاید. اما غم و غصه‌هایی که در زندگی داشته‌ای روی‌هم انبار شده و از شدت فشار روحی این اتفاق برای تو افتاده است.»

به‌هرحال، معاینات و آزمایشات لازم انجام می‌شود و ۲۵ شهریورماه، در اوج همه‌گیری کرونا جراحی برداشتن توده انجام می‌شود.

دکتر از موفقیت‌آمیز بودن جراحی خبر می‌دهد و می‌گوید به بخش‌های دیگر بدن هیچ آسیبی نرسیده است اما برای تکمیل روند درمان، باید شیمی‌درمانی و پرتودرمانی انجام شود. ولی زهرا می‌گوید که مایل است از ابتدای مهر در کلاس درس حاضر باشد.

دکتر به زهرا مجوز می‌دهد و او تشویق به انجام این کار می‌کند چون معتقد است این اتفاق، تأثیر خوبی در روحیه‌ی او خواهد داشت.

این معلم فداکار اصفهانی آن روزها را چنین روایت می‌کند: «۲۸ مهرماه بود که من برای اولین بار شیمی‌درمانی شدم و بعد از آن به توصیه پزشک عازم سفر شدم. در طول سفر با هر سختی و مشکلی که بود، کلاس را که به صورت مجازی بود، برگزار می‌کردم و به کسی هم اطلاع ندادم که چه اتفاقی افتاده است.

او این‌طور اضافه می‌کند: «در روزهای پس از شیمی‌درمانی، با درد و ناراحتی زیاد روی تخت می‌خوابیدم و تدریس را ادامه می‌دادم. اجازه نمی‌دادم صدایم لرزش داشته باشد تا دانش‌آموزان متوجه حال نامساعدم شوند. بچه‌ها را دوست داشتم، با آن‌ها به من خوش می‌گذشت و می‌خواستم این کار ادامه یابد.

خانم کافی‌موسوی در مورد دلیل انتخاب روز چهارشنبه برای شیمی‌درمانی چنین می‌گوید: «وقتی شیمی‌درمانی در روزهای چهارشنبه انجام می‌شد می‌توانستم تا روز شنبه استراحت کنم و برای کلاس آماده باشم.» 

شیمی‌درمانی هر ۱۵ روز یک‌بار در روزهای چهارشنبه انجام می‌شود و سه روز طول می‌کشد تا بدن زهرا به حال طبیعی خود برگردد. در اثر این درمان اشتهایش را از دست داده، تا مدتی بعد از درمان نمی‌تواند هیچ نوری را تحمل کند، لاغر شده، پوستش کشیده شده و درد شدید عضلانی دارد، اما نمی‌خواهد کلاسش را تعطیل کند.

گپ‌زدن‌های خودمانی با دانش‌آموزان و خوش و بش کردن‌های گاه و بیگاه، نمی‌گذارد آن‌ها بفهمند آموزگارشان بیمار است. زهرا علی‌رغم درد زیادی که تحمل می‌کند، ظاهرش را قوی و شاداب حفظ کرده است.

زهرا کافی‌موسوی ادامه می‌دهد: «از ۱۵ فروردین ماه پرتودرمانی شروع شد. یادم است همان روز، روز اول مدرسه در سال جدید بود. چند وقتی بود مدارس حضوری شده بود و من خوشحال بودم که پس از مدت‌ها دانش‌آموزانم را از نزدیک می‌دیدم. بنابراین صبح رفتم سرکلاس و بعد از ظهر پرتودرمانی کردم. این کار باید هر روز انجام می‌شد. دردی نداشت، ولی حالت گیجی که در اثر آن به وجود می‌آمد غیرقابل تحمل بود.»

با هر سختی و مشقتی که بود زهرا سال تحصیلی را به پایان می‌رساند و با انرژی و شوق خود برای تدریس دانش‌آموزان و همکارانش را به وجد می‌آورد. اگر ظاهر او گواه حرفش نبود، هیچ‌کس باور نمی‌کرد چنین بیماری سختی را از سر گذرانده باشد.

او در مورد دلیل رها نکردن تدریس در شرایط بیماری و انرژی و انگیزه زیادش در کار می‌گوید: «من ۲۹ سال در آموزش و پرورش کار کرده‌ام. دوست نداشتم این مسیر را با بیماری به پایان برسانم. بعد هم عشق به بچه‌ها و کار کردن به آدم روحیه می‌دهد. آدم وقتی در اوج جوانی همه‌چیزش را از دست می‌دهد سعی می‌کند این مسئله را در جای دیگری جبران کند و من این را با تدریس جبران کردم.»

به گزارش آلاچیق خبر ، صبا کلانتری یکی از دانش‌آموزان مستعد و نخبۀ استان اصفهان است که به تازگی موفق شده در مسابقات آسیایی رباتیک، به همراه تیم دانش‌آموزی رباتیک ایران، صاحب مدال طلا شود. در این مطلب به سراغ او رفته‌ایم تا با او گفت‌وگویی داشته باشیم و محتوای آن را در صفحۀ مثبت دانش‌آموز پیشکش دیدگان شما کنیم. در این مصاحبۀ تفصیلی، همراه ما باشید و با این دانش‌آموز پرتلاش اصفهانی بیشتر آشنا شوید. 

سلام؛ لطفاً خودت را برای ما و مخاطبان معرفی کنید.

- سلام؛ من صبا کلانتری هستم. متولد سال ۱۳۹۰ و امسال در پایۀ هفتم مشغول تحصیلم.

خانم کلانتری اهل کدام شهر و دیار استان بزرگ اصفهان هستی؟

- شهر دهق که در منطقۀ مهردشت قرار دارد و از توابع شهرستان نجف‌آباد است.

خب؛ بیا به فعالیت علمی‌ات بپردازیم. از چه سالی وارد رشتۀ رباتیک شدی؟

- از کلاس چهارم دبستان وارد رشتۀ رباتیک شدم و کسب علم و آزمودن چیزهای مختلف در این زمینه را آغاز کردم.

وقتی فعالیت علمی داری، حتماً باید دانش‌آموز درس‌خوانی هم باشی. درست است؟ این فعالیت‌ها باعث نشده از درس جا بمانی یا نتوانی آن‌طور که باید درس بخوانی؟

- وضعیت درسی‌ام خوب است؛ به‌طور کلی، تمرین و کلاس‌ها مانع پیشرفت درسی من نشده است. فقط یک‌بار که برای مسابقات به مالزی سفر کرده بودم، کمی از درس‌هایم عقب افتادم که آن هم با همراهی معلمان و مدیر خوبم، سرکار خانم کریمیان، و نیز با تلاش و یاری خانوادۀ عزیزم جبران شد. همین‌جا لازم می‌دانم از زحمات مدیر محترم و دبیران عزیزم تشکر کنم.

آفرین به ادب و قدرشناسی تو؛ چه کسانی را مشوق خودت می‌دانی؟

- پدر و مادرم همیشه بزرگ‌ترین مشوق و همراهی همیشگی من بوده‌اند و از آن‌ها متشکرم.

در مسیر دنبال‌کردن علاقه‌ات، با چالشی هم رو‌به‌رو شده‌ای؟ چطور با این چالش‌ها مقابله می‌کنی؟

- چالش‌های زیادی در مسیر من بوده است؛ مهم‌ترین آن‌ها این بود که چون در شهر کوچکی زندگی می‌کنم، قطعات و لوازم مورد نیاز برای ساخت وسیله‌ها، به سختی و گاهی با تأخیر به دستم می‌رسید؛ علاوه‌برآن، کلاسهایم نیز به صورت انلاین برگزار می‌شد و نمی‌توانستم مثل دانش‌آموزانی که حضوری در کلاس هستند، از محتوای آن استفاده کنم. اما از آنجا که رسیدن به هدف و کسب موفقیت برایم بسیار مهم بود، توانستم سختی‌ها را پشت سر بگذارم.

در مورد مسابقات آسیایی رباتیک و وسیله‌ای که اختراع کردی هم برای ما توضیح بده. بگو چه شد که ایدۀ ساخت این وسیله به ذهنت رسید؟

- من دست‌بند سلامت که برای ارزیابی سلامت انسان‌ها به کار می‌رود را اختراع کردم. محور این مسابقات که در کشور مالزی برگزار شد، ساخت وسیله‌ای برای کمک به افراد ناتوان در زمینه‌های گوناگون بود. وسیله‌ای که من ساختم، دست‌بندی بود که به دست افراد ناتوان وصل شده و فرد را تحت نظر قرار می‌داد و هر روز، شرایط فرد مدنظر از جنبه‌های مختلفی نظیر ضربان قلب، اکسیژن خون و ... بررسی می‌شد و در صورت وجود مشکل، از طریق تماس یا ارسال پیامک به شمارۀ نزدیکان، که در آن ثبت شده بود، آن‌ها را در جریان قرار می‌داد.

کار شما تیمی بود یا فردی؟

- ما در مسابقات، به‌صورت تیمی کار می‌کردیم و هر کس روی یک پروژه متمرکز بود.

در گذشته نیز در رشتۀ رباتیک موفق به کسب مدالی شده‌ای؟

- بله؛ غیر از این مدال، مقام دوم کشوری در سال ۲۰۲۲ و مقام اول کشوری در سال ۲۰۲۳ را در مسابقات رباتیک کسب کرده‌ام.

از دیگر طرح‌هایی که روی آن‌ها مطالعه و کار کرده‌ای برای ما بگو.

- یکی از طرح‌هایم شهر هوشمند و خانۀ هوشمند است که یک زندگی مدرن را برای انسان‌ها به همراه می‌آورد. شهر هوشمند، به‌گونه‌ای است که در آن چراغ‌ها به‌صورت خودکار روشن و خاموش می‌شود و اگر آتش‌سوزی رخ دهد، فوراً اطلاع‌رسانی‌های لازم انجام شده و با آتش‌نشانی تماس برقرار می‌شود؛ همچنین از طریق نرم‌افزار تلفن همراه، شهردار قادر است به راحتی از وقایع و اتفاقات سطح شهر باخبر شود. همچنین من روی گلخانۀ هوشمند هم کار کرده‌ام که با اینترنت اشیاء کار می‌کند و می‌تواند رطوبت هوا را بسنجد و آن را تنظیم کند.

چقدر جالب؛ در مورد ایدۀ کفش هوشمند هم برای ما بگو.
کفش هوشمند به گونه‌ای ساخته شده است که هنگام راه رفتن، اهرم موجود در آن چرخیده و با چرخش آن، برق تولید می‌شود. این برق ذخیره می‌شود تا هنگام نیاز، بتوانیم کابل شارژ را به آن وصل کرده و گوشی خودمان را شارژ کنیم.

چه هدفی را برای آینده‌ات دنبال می‌کنی؟

- هدفم این است که بتوانم در یکی از دانشگاه‌های عالی و مطرح کشور عزیزم در رشتۀ مهندسی برق  تحصیل کنم و خلاقیت‌ها و ابتکاراتم را توسعه دهم و همین مسیری که تا امروز پی گرفته‌ام را بهتر، دقیق‌تر و تخصصی‌تر ادامه دهم.

توصیه‌ای هست که بخواهی به هم‌سن‌وسال‌های خودت بکنی؟
- می‌خواهم به آن‌ها بگویم در برابر سختی‌ها از خود مقاومت نشان دهند و اگر در روستا یا شهر کوچکی زندگی می‌کنند، از این بابت ناراحت نباشند. برای خود و برای رسیدن به موفقیت، هدف‌گذاری کنند و مطمئن باشند با تلاش می‌توانند به آن برسند.

از مسئولان چه انتظاراتی داری؟
اینکه بیشتر به ما و این‌گونه فعالیت‌ها توجه شود و دانش‌آموزان نخبه مورد حمایت بیشتری قرار گیرند.

اگر نکته یا سخن پایانی هست، بفرمایید.
- باز هم لازم می‌دانم از پدر و مادرم و مدیر عزیزمان، خانم کریمیان تشکر کنم؛ برای آن‌ها بهترین‌ها را آرزو می‌کنم.

به گزارش آلاچیق خبر / سرهنگ " میثم گوهری آرانی " در تشریح این خبر بيان داشت: مرحله ديگري از طرح امنیت محله محور و پاکسازی نقاط آلوده و جرم خیز با هدف دستگیری سارقان متواری  و با شناسایی محلات هدف در سطح حوزه استحفاظی کلانتری 13 این فرماندهی به اجرا گذاشته شد.

وي در ادامه گفت: در این راستا مأموران پلیس با انجام تحقیقات میدانی گسترده در نهایت 16 سارق را شناسایی و در چند عملیات کاملا هماهنگ و ضربتی در مخفیگاهشان دستگیر که متهمان در تحقیقات پلیس به 22 فقره انواع سرقت در سطح حوزه استحفاظی اعتراف کردند.

فرمانده انتظامی شهرستان نجف آباد با اشاره به دستگیری 3 خرده فروش مواد مخدرو کشف مقادیری مواد افیونی دراین طرح تصریح کرد: 15 معتاد متجاهر نیز جمع آوری و برای سیر مراحل بازپروری به مراکز ترک اعتیاد معرفی شدند.

سرهنگ گوهری آرانی در پايان با اشاره به اینکه متهمان دستگیر شده پس از تشکیل پرونده برای انجام اقدامات قانونی به مرجع قضائی تحویل داده شدند خاطر نشان کرد: ماموران پلیس شبانه روز در حال خدمت رسانی به شهروندان بوده و به هیچ عنوان اجازه نخواهند داد عده ای سود جو به اهداف شوم خود برسند.

به گزارش آلاچیق خبر/ از روزی که نخستین بلدیه در سال 1286 تاسیس شد هدف آن ساماندهی امور شهری بود، کم کم سیاست بر آن چیره شد و تنها چیزی که از آن ماند فقط نام شهرداری بود و بس، این راه برای مردانی که صادقانه در آن قدم می گذارند همیشه پر بوده از هجمه های مختلف، نامردی ها، قضاوت های عجولانه و .... بگذریم، سابقه آشنایی من با عبدالرسول امامی شهردار نجف آباد به زمانی بر می گردد که بر مسند مدیریت منطقه 10 شهرداری اصفهان تکیه زد، در بدو ورود نشان داد که از با بدنه شهر آشناست، گلوگاه های شهری را می شناسد و با اولویت بندی پروژه ها در مناطق کم برخوردار بیگانه نیست، زنده و پویا شدن این منطقه و رضایت مردم آن به خاطر ارتباط چهره به چهره با شهردار خود از نقاط قوت اخلاقی این شهردار خوش فکر بود.

دو سال پیش بود که شورای شهر نجف آباد با 7 رای موافق از مجموع 9 رای وی را با کوله باری از تجربه و تخصص به عنوان شهردار نجف آباد انتخاب کرد و نشان داد که قصد دارد شهر را به دست کسی بسپارد که استخوان خرد کرده در بدنه مدیریت شهری، تا طرحی نو دراندازد در نجف آباد به عنوان شهری که مردمش همیشه سرمنشا خرد و آگاهی بوده اند.

در این مدت با پشتوانه اعضای شورای شهر این باور در بین آحاد مردم به وجود آمده بود که شهردارشان بدون دغدغه از سنگ اندازی های رایج در مدیریت شهری فقط با مشکلات 147 پروژه ای که بسیاری از آنها در حد پروژه های بزرگ کلانشهرهای کشور به حساب می آید، دست به گریبان است و توانسته آنها را به سرانجام برساند.

مردم  این را از پشت چهره جدی امامی نمی توانستند تشخیص دهند که وی با بسیاری از ناملایمات و کج سلیقگی های سیاسی نیز دست به گریبان است.

شما اگر حتی به عنوان گردشگر یک روزه به نجف آباد رفته باشید، بافت بومی، سنتی و متجدد آنرا ببینید متوجه خواهید شد که برای کار و فعالیت در این شهر باید علاوه بر تخصص ظرافت درکار هم داشته باشی چرا که نجف آباد همیشه پایگاهی بوده برای حضور در خط اول انقلاب و دگر اندیشی.

شنیده ها حاکی از این است که شواری شهر نجف آباد تصمیم دارد رای خود را از امامی باز پس بستاند و فرد دیگری را جایگزین وی کند، درست است که نظارت بر عملکرد شهردار جز وظایف اصلی شوراست،

* اما باید دید که چه فردی جایگزین امامی خواهد شد؟

( تجربه نشان داده تعویض های این چنینی همیشه رنگ و بوی حذف سیاسی دارد تا بدی عملکرد و ضعف مدیریت قبلی )

* این شخص جدید  چقدر در حوزه مدیریت شهری تخصص دارد و با اقلیم، جغرافیای محلی و شهری نجف آباد آشناست؟

* حضور عبدالرسول امامی با منافع چه کسانی در این شهر همخوانی ندارد که تصمیم گرفته اند علیرغم همراهی این شهردار با شورای شهر در به ثمر رسیدن انواع پروژه ها از بن شاخه ای که بر روی آن نشسته اند را بریده و به پایین پرت شوند،باید هشدار داد شاید در موقع سقوط خودتان هم آسیب ببینید؟

* در آخر باید دید که آیا بازیگران سیاسی موفق خواهند شد؟

* آیا کسی که در آب نمک شورای شهر خیس خورده به غیر از لابی گری توان مدیریت دارد یا نه؟ که همه می دانیم مدیریت در کلام آسان است و در عمل بسیار سخت و طاقت فرسا 

در آخر اگر تیر لابی سیاسی بر قلب مدیریت شهری نجف آباد بنشیند فقط می توانیم اظهار تاسف کنیم.

به گزارش آلاچیق خبر / سرهنگ " میثم گوهری آرانی" در تشریح این خبر بیان داشت: در پی اعلام شکایت تعدادی از شهروندان در شهرستان مبنی بر اینکه فردی به بهانه ثبت نام در سامانه فروش خودرو و برنده شدن این افراد در طرح سامانه فروش بدون قرعه کشی، از آن ها کلاهبرداری کرده است، بررسی موضوع به صورت ویژه در دستور کار کارآگاهان پلیس آگاهی فرماندهی انتظامی شهرستان نجف آباد قرار گرفت.

وی در ادامه گفت: در بررسی مأموران مشخص شد متهم با چرب زبانی و فریب مالباختگان و به بهانه اینکه شخصی بانفوذ در شرکت هاي خودورو ساز داخلي می باشد و توانايي ثبت نام خودرو بدون قرعه کشي با هزينه اندک صرفا پرداخت قيمت مصوب نمايندگي را دارد، اعتماد افراد را جلب و با دريافت مبالغي به عنوان پيش پرداخت نسبت به ثبت نام صوري خودرو و ارائه حواله هاي جعلي به آنان اقدام می کرده است.

فرمانده انتظامی شهرستان نجف آباد افزود: متهم پس از دریافت وجوه از شهروندان و طعمه های خود متواری شده بود که اقدامات تخصصی کارآگاهان پلیس آگاهی  برای دستگیری وی آغاز شد.

سرهنگ گوهری آرانی تصریح کرد: با تحقیقات میدانی صورت گرفته و اقدامات هوشمندانه کارآگاهان پلیس، متهم متواری شناسایی و ضمن هماهنگی با مرجع قضائی در عملیاتی ضربتی در مخفیگاهش دستگیر شد.

این مقام انتظامی با اشاره به این که تا کنون 18 مالباخته این پرونده شناسایی و میزان کلاهبرداری متهم 100 میلیارد ریال برآورد شده است خاطر نشان کرد: متهم با توجه به اعتراف به بزه ارتکابی ضمن تشکیل پرونده برای انجام اقدامات قانونی به مرجع قضائی تحویل داده شد.

 

صفحه2 از2
آخرین اخبار
اقتصادی
شهریور 15, 1405
به گزارش آلاچیق خبر به نقل از روابط عمومی مخابرات منطقه اصفهان، در متن این تقدیرنامه خطاب به اصغر فارقلیطیان آمده است: « توسعه زیرساخت‌های حمل و نقل ...
اقتصادی
شهریور 15, 1405
سرهنگ اکبر معادلی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری پلیس با اشاره به انتشار برخی مطالب در شبکه‌های اجتماعی مبنی بر امکان خرید خدمت سربازی، اظهار داشت: ...
اقتصادی
شهریور 14, 1405
به گزارش آلاچیق خبر/ شاید باید زودتر می نوشتم،ولی بعنوان یک خبرنگار مطالبه گر که زخم خورده ام  از مدیران غیر بومی، آنان که بر شانه صنایع اصفهان سوار ...

Please publish modules in offcanvas position.