شرکت مخابرات ایران

آب و هوا

به گزارش آلاچیق خبر /  حسین خالقی دبیر کاشانی، پس از ۳۶ سال تدریس ریاضی، همچنان با وجود مشقات فراوان و با کمک شاگردانش به کلاس درس می‌رود.

این بار حماسهٔ درس ایثار را در محضر معلمی از دیار کاشان به تماشا می‌نشینیم؛ آقای «حسین خالقی» دبیر ریاضی که قریب به ۳۶ سال تدریس ریاضیات، نه‌تنها او را به ستوه نیاورده، بلکه نستوه‌تر و باانگیزه‌تر ساخته؛ آن‌چنان که با شرایط جسمانی دشوار، پای کلاس و درس ایستاده است؛ او حتی سانحه سخت رانندگی را بوتهٔ آزمایشی برای محک‌زدن عیار عشق می‌داند.

آقای خالقی می‌گوید: پس از آن تصادف سخت، اطرافیان و خانواده مرا به استراحت تا بهبودی تشویق می‌کردند؛ اما حضور فوج‌فوج دانش‌آموزان و مسئولان و همکاران مدرسه در بیمارستان و اوج لطف و محبتشان، امیدی وافر برای ازپای‌ننشستن، به من بخشید.

وی ادامه می‌دهد: یکی از زیباترین خاطرات من در بیمارستان، حضور شاگردی بود که چند روز پیش از آن، او را پدرانه مورد عتاب قرار داده بودم و او همچون فرزندی مهربان و با اشک و شوق به دیدارم آمده بود؛ از صمیم دل، دانش‌آموزانم را دوست دارم و همین موجب شد نتوانم در خانه بمانم، تحمل درد در کنار جدایی از دانش‌آموزانم بسیار ناچیز است.

آقا معلم می‌افزاید: پایان سال تحصیلی و آِغاز امتحانات نهایی و حساسیت فرصت‌های پیشرو مرا بر آن داشت تا به هر شکل ممکن، در کلاس حاضر شوم؛ این روزها دانش‌آموزانم به روحیه و آرامش نیاز دارند و فقدان حضور من می‌توانست اوضاع را برایشان سخت کند؛ ازاین‌رو صبح چهار روز بعد از اولین عمل جراحی با مشایعت همسرم به مدرسه آمدم و باز هم این سیل محبت فرزندانم بود که مرا غرقهٔ لطف همیشگی‌شان کرد؛ آنها مرا همچون روزهای بعد از آن تا کلاس درس همراهی و کمک می‌کردند.

وی می‌گوید: چند روز آینده نیز جراحی دیگری در پیش دارم اما دانش‌آموزانم را تنها نمی‌گذارم؛ چرا که بن‌مایهٔ کار ما تنها عشق است و بس؛ در سی و ششمین سال تدریسم، دبیرستان محتشمی کاشان همراه با همکاران و دانش‌آموزان دوست‌داشتنی و بی‌نظیرش، مرا روحیه‌ای مضاعف بخشید و امیدوارم به لطف خدای مهربان در سال‌های آینده نیز، همچنان در این کسوت بمانم.

به گزارش آلاچیق خبر ، همه ما از ابتدای تولد اصوات زیادی را به جعبهٔ جادویی صدا در گوش انتقال دادیم؛ صدای مادر و پدر، صدای شرشر آب، صدای آواز گنجشک‌ها، صدای باد و... اما کسانی هم مثل نازنین صفری ۱۲ساله از شهر ورزنه هستند که از ابتدای تولد، هیچ‌وقت نتوانستند صدای جاری در مولکول‌های هوای اطرافشان را بشنوند.

آموزگاران مدرسه صابر در همان روزهای اول ثبت‌نام نازنین جان در مدرسه‌ی خود به دنبال انجام عمل کاشت حلزون برای او بودند اما به دلایلی این امر میسر نشد تا اینکه در بهار ۱۴۰۲ مجدداً معلمان دلسوز صابر عزمشان را برای شنیدن گوش‌های نازنین جزم کردند تا حتماً این انجام را به سرانجام برسانند.

آقای رمضانی، از آموزگاران مدرسه صابر این قصه پر فرار و نشیب را این‌گونه روایت می‌کند: در بهار سال ۱۴۰۲ شرایط برای عمل کاشت حلزون نازنین فراهم شد؛ ما ابتدا از آقای دکتر ابطحی در اصفهان وقت گرفتیم و ایشان ما را به تهران و دکتر اجل لوئیان ارجاع دادند. برای نوبت گرفتن از ایشان اقدام کردیم اما اولین نوبت خالی در دی‌ماه بود. در همین مدت ابتدا به‌واسطه دکتر ابراهیمی که از اصفهان برای ویزیت بیماران به ورزنه می‌آیند با دکتر اجل لوئیان تماس گرفتیم و سی‌تی‌اسکن نازنین را برایشان فرستادیم. ایشان با اصطلاحات پزشکی برای دکتر ابراهیمی توضیح دادند که امکان کاشت حلزون وجود ندارد. دکتر ابراهیمی پرسیدند که در خارج از کشور هم نمی‌توان کاری انجام داد؟ و پاسخ منفی بود. من خیلی ناراحت شدم اما درعین‌حال شماره دکتر اجول لوئیان را برداشتم تا دوباره با او ارتباط بگیرم.

آقای رمضانی ادامه می‌دهد: چند روز بعد به دکتر اجل لوئیان پیام دادم که هیچ راهی برای درمان بیمار ما وجود ندارد؟ حدوداً ده روز بعد جواب دادند که اگر می‌خواهید دقیق‌تر بررسی کنم باید سی‌تی‌اسکن و مریض را به تهران بیاورید. با واسطه‌هایی موفق به دریافت نوبت ایشان در بیمارستان خاتم‌الانبیا شدیم. پس از بررسی، دکتر گفت که می‌توان عملکرد اما آن نتیجه موردنظر شما اتفاق نمی‌افتد. اگر بچه‌های دیگر بعد از دو سه سال تکلم پیدا می‌کنند، چون سن عمل نازنین گذشته، شاید در ۲۲ سالگی بتواند منظورش را به دیگران بفهماند. من گفتم بااین‌وجود می‌خواهیم نازنین عمل شود. دکتر گفت پس باید تأییدیه چهار پزشک دیگر را بگیرید تا اقدامات بعدی را انجام دهیم.

آقای رمضانی که به همراه دیگر همکارانش کفش آهنین برای به‌نتیجه‌رسیدن و شکستن دنیای مسکوت نازنین به پا کرده بودند بیان می‌کند: واقعاً خدا در این کار همراه ما بود. ما در یک روز تأییدیه هر چهار پزشک را که هر کدام در یک جای تهران بودند گرفتیم، درصورتی‌که ممکن بود چند روز زمان ببرد. ساعت ۱۲ ظهر با پرس‌وجو متوجه شدم دکتر اجل لوئیان در بیمارستان بقیه الله عمل دارد. پشت در اتاق عمل رفتم و از طریق آیفونی که آنجا بود به پرستار اطلاع دادم با دکتر کار واجب دارم. پرستار گفت نیم ساعت منتظر بمانم و اگر دکتر نیامد دیگر بروم. دقایقی نگذشت که دکتر از اتاق عمل بیرون آمد. به سمت دکتر رفتم و کاغذ‌ها را نشانش دادم. ایشان کمی ناراحت شدند که چرا الان او را از اتاق عمل صدا کردم. حق هم داشتند. من هم توضیح دادم که از هزار کیلومتر راه به تهران می‌آیم و چاره‌ای ندارم. ایشان برگه‌های تأییدیه را نگاه کردند و گفتند به صندوق هیئت‌امنای صرفه‌جویی ارزی مراجعه کنم.

این آموزگار پرتلاش مدرسه صابر ورزنه اظهار می‌دارد: بلافاصله به آن صندوق مراجعه کردم و ۲۵ میلیون تومان به‌عنوان پیش‌پرداخت برای سفارش حلزون واریز کردم. سه ماه بعد مجدداً تماس گرفتند و ۷۵ میلیون دیگر واریز کردیم و در یک نوبت دیگر هم ۳۵ میلیون تومان واریز شد. خلاصه وقتی هزینه ایمپلنت را کامل واریز کردیم گفتند سه‌شنبه هفته بعدش نوبت عمل دارید. هزینه این ایمپلنت‌ها تقریباً ۷٠٠ میلیون تومان است و این صندوق صرفه‌جویی ارزی ۵٠٠ میلیون تومان را به‌نوعی تقبل می‌کند و ۲٠٠ میلیون مابقی را بیمار باید پرداخت کند. بالاخره در آذرماه نازنین را برای عمل به بیمارستان بردیم؛ کاشت حلزون به لطف خدا و به دست دکتر اجل لوئیان با موفقیت انجام شد و فردا صبحش ساعت ۱۱ نازنین از بیمارستان مرخص شد. البته آن موقع نازنین چیزی نمی‌شنید ولی دکتر با تست‌هایی که انجام داد گفت عمل بسیار خوب بوده و دو ماه بعد برای نصب دستگاه دوم باید مجدداً مراجعه می‌کردیم تا نازنین بتواند صداها را دریافت کند و با استفاده از حلزون کاشته شده بشنود و تجزیه‌وتحلیل نماید.

آقای رمضانی درباره تأمین هزینه‌های عمل نازنین می‌گوید: تقریباً از وقتی که مطمئن شدیم این کار به نتیجه می‌رسد تأمین این ۲٠٠ میلیون را در اولویت قرار دادیم. با خیریه امیرالمؤمنین (ع) هماهنگ کردیم و با قراردادن پیام‌هایی در فضای مجازی کانال‌های شهرستان از مردم خواستیم برای کاشت حلزون نازنین کمک‌های خود را به‌حساب خیریه بریزند و ظرف یک هفته با کمک همین مردم شهرستان ورزنه و خیرین گران‌قدرش ۲٠٠ میلیون تومان جمع‌آوری شد.

وی درباره اولین روزی که نازنین شنیدن را آغاز کرد بیان می‌کند: اولین‌بار همان روزی بود که در مطب دکتر دستگاه دوم نصب شد؛ وقتی نازنین برای اولین‌بار صداهای اطراف را شنید به طور طبیعی مثل دیگر ناشنوایانی که اولین‌بار می‌شنوند، برافروخته و قرمز شد و حسابی ترسیده بود. ولی بعد کم‌کم برایش عادی شد. وقتی من پشت سرش ایستادم و دست زدم و بعد روبرویش قرار گرفتم و از او با اشاره پرسیدم من چند بار دست زدم و نازنین درست جواب داد، انگار تمام دنیا را به من داده بودند و فقط نمی‌توانستم جلوی اطرافیان از خوشحالی گریه کنم.

آقای رمضانی درباره واکنش‌های جالب نازنین به صداها می‌گوید: همان روزی که از مطب دکتر برگشتیم وقتی از دست‌اندازها می‌گذشتیم و صدای برخورد به گوش می‌رسید، نازنین با اشاره به مادرش می‌گفت که چرا پایش را به کف ماشین می‌زند و بعد به او فهماندیم که این صدای برخورد ماشین با دست‌انداز است. یا مثلاً اولین‌بار که صدای بوق ماشین را در تهران شنید از جا پرید و نمی‌دانست صدای چیست. آقای عباسی، مدیر مدرسه نازنین که همراه ما بود، چند بار بوق ماشین خودش را زد و به او یاد داد که این صدای بوق ماشین است. مادر نازنین تعریف می‌کند که حالا صدای زنگ در را می‌شناسد و با شنیدش می‌رود تا در را باز کند. او تعریف می‌کند که تا مدتی شب‌ها وقتی سکوت کامل برقرار بود نازنین می‌پرسید این چه صدایی است؟ و ما می‌گفتیم صدایی نمی‌آید تا اینکه فهمیدیم صدای تیک‌تاک ساعت که برای ما عادی شده را می‌گوید!

آموزگار مدرسه صابر تأکید می‌کند: از وقتی که نازنین صداها را می‌شنود ارتباطش با اطرافیان و هم‌کلاسی‌هایش خیلی بهتر شده است. الان می‌تواند هم‌کلاسی‌هایش را صدا بزند. نازنین قبلاً لجباز بود یا بهتر است بگوییم چون صدایی نمی‌شنید کلافه بود. اما الان آن لجبازی کمتر شده. خانم امیدیان آموزگار نازنین است و تعریف می‌کند اولین باری که نازنین در زد و وارد کلاس شد بعدازاین عمل بود. چون قبلاً درکی از علت در زدن و صدایی که ایجاد می‌کند نداشت اما حالا به بهانه‌های مختلف اجازه می‌گیرد و بیرون می‌رود تا موقع برگشت در بزند و صدایش را بشنود.

آقای رمضانی در مورد حرف‌زدن نازنین توضیح می‌دهد: ذهن او اکنون مثل یک ضبط‌صوت است که صداها را می‌گیرد و ذخیره می‌کند. نازنین چون از نوزادی قدرت شنوایی نداشته و بعد از آن هم در مقابل سمعک مقاومت می‌کرد حالا اصواتی که ما برای مفاهیم مختلف به کار می‌بریم برای او کاملاً بی‌معنی است. دختر عزیزم اکنون هفته‌ای یک جلسه برای تربیت شنوایی، گفتاردرمانی و تنظیم دستگاه به اصفهان می‌رود که هزینه هر کدام جلسه‌ای ۳٠٠ هزار تومان است. البته فواصل تنظیم دستگاه به‌مرور زیاد می‌شود. او اکنون مفاهیم انتزاعی مثل محبت، عشق و... را درک نمی‌کند ولی مفاهیم عینی مثل آب، خودکار، مداد، غذا و... را دارد یاد می‌گیرد. امیدواریم که طی چند سال آینده بتوانیم شاهد حرف‌زدن نازنین باشیم و آن روز خوشحالی ما کامل می‌شود.

آقای عباسی مدیر مدرسه صابر در پایان از کلیه دست‌اندرکاران این کار خیر تشکر کرد و گفت: طی هفت بار رفت‌وآمد نازنین به تهران آقای رمضانی پای ثابت این قضیه بود. حتی ایشان طی یک تصادف رباط زانویشان پاره شد و آسیب جدی دید ولی باز هم در همه مراحل حضور داشتند و من، آقای نجاری و طهماسبی از آموزگاران مدرسه صابر به‌صورت چرخشی همراه ایشان بودیم. از آقای نجاری هم که شروع‌کننده این کار خیر بودند تشکر ویژه دارم. در واقع تمام معلمان و دبیران مدرسه صابر نگران و دلسوز این قضیه بودند ولی آقای رمضانی ویژه‌تر از همه ما با جدیت این امر را به سرانجام رساندند. جا دارد از همه خیرین گران‌قدری که با کمک‌های خود، ۲٠٠ میلیون تومان هزینه عمل کاشت حلزون را تأمین کردند و خیریه حضرت امیرالمؤمنین سپاسگزاری کنم. آقای دکتر اجل لوئیان، این جراح چیره‌دست، هم شنیدن را به گوش‌های نازنین بخشید و هم ۲۰ میلیون تومان از ۳۵ میلیون تومان هزینه عملش را بخشید. از مادرش نیز برای انجام تمرینات گفتاردرمانی و تربیت شنوایی که در تکلم نازنین مؤثر است سپاسگزاریم و امیدوارم خداوند صبر و استقامت کافی را در این مسیر به او عنایت کند.

آقای رمضانی در انتهای این گفت‌وگو به خانواده‌های دارای فرزند ناشنوا توصیه کرد: حتماً قبل از یک‌سالگی برای فرزندشان کاشت حلزون انجام دهند. اگر قبل از یک‌سالگی انجام شود هم هزینه آن بسیار پایین‌تر است و هم کودک دیگر نیازی به کلاس‌های بعدی نخواهد داشت. ما کودک پنج‌ساله ناشنوایی را در مطب دکتر دیدیم که چون زود عمل کرده بود، به پنج زبان زنده دنیا مسلط شده بود؛ بنابراین ناامید نباشند و اگر از یک‌سالگی فرزندشان هم گذشته در صورت تشخیص امکان عمل از سوی پزشک هر چه سریع‌تر آن را انجام دهند.

به گزارش آلاچیق خبر ، محمدرضا نساجان، فارغ‌التحصیل رشته علوم‌تجربی دبیرستان شهید اژه‌ای ۳ (صارمیه) اصفهان و مدال‌آور برنز سیزدهمین المپیاد دانش‌آموزی نانوفناوری و طلای چهاردهمین المپیاد نانوفناوری است.

نساجان در گفت‌وگو با روابط عمومی این اداره کل اظهار داشت: دوستان و معلمان زیادی در مسیر نانو، انگیزه‌بخش و کمک‌رسان من بودند که لازم است به کمک‌های مادی و معنوی باشگاه نانو در برگزاری کلاس‌های آمادگی المپیاد و استادهای علمی و حرفه‌ای در این حوزه اشاره کرد.

دانش‌آموز مدال‌آور المپیاد نانوتکنولوژی با بیان اینکه، علاقه‌مندان می‌توانند با مراجعه به سایت باشگاه نانو از جزئیات این المپیاد آگاه شوند؛ تصریح کرد: چیزی که من را به مسیر نانو کشاند، تعریف ریچارد فاینمن دانشمند بزرگ این عرصه از این علم در سال ۱۹۵۹ بود که این ذرات ریز را گوی‌های جادویی عنوان کرد که در مقیاس کوچک، تغییراتی بزرگ پدید می‌آوردند.

وی ادامه داد: بدین ترتیب بنده با ورود به این مسیر و آشنایی با ابعاد گسترده آن و پژوهش در ۲ موضوع، استفاده از نانو سیلیکا در بهبود خواص بتن و نانوژل‌های بر پایه کیتوسان برای درمان سرطان، به معجزه واقعی فناوری نانو پی بردم و دیدِ بازی، برای ادامه مسیر تحقیقات و تحصیلات عالی پیدا کردم.

نساجان عنوان کرد: ایران جزو ۵ کشور اول جهان در نانوتکنولوژی است و با سرمایه‌گذاری خوبی که در حال حاضر در مقاطع دانش‌آموزی و تحصیلات عالی، روی پرورش و جذب علاقه‌مندان به این فناوری صورت‌گرفته، به طور حتم در آینده به مقام‌های بسیار بهتری هم در حوزه نانو و هم در دیگر بحث‌ها خواهیم رسید، همان‌طور که تاکنون رسیده‌ایم.

این دانش‌آموز اصفهانی خاطرنشان کرد: بنده به‌عنوان عضو کوچک جامعه المپیادی‌ها به هم‌سن‌وسالانم پیشنهاد می‌کنم حداقل یک‌بار از دروس دبیرستان فاصله بگیرند و با جهان زیبا و دلنشین تحقیق و پژوهش آشنا شوند؛ مطمئناً ارزش وقت‌گذاری را دارد و پشیمان نخواهند شد.

به گزارش آلاچیق خبر ، ششمین رویداد «رویش سبز» ویژه دانش‌آموزان دختر مدارس کم‌برخوردار متوسطه اول به همت کارگروه جهادی کوثر در ناحیه ۴ شهر اصفهان و با حضور مدیرکل آموزش و پرورش استان اصفهان برگزار شد.

مرجان پناهی، مشاور امور بانوان مدیرکل آموزش و پرورش و دبیر کارگروه جهادی کوثر اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان در خصوص برگزاری این رویداد اظهار داشت: در این رویداد، ۴۶۸ دانش‌آموز دختر از دبیرستان‌های متوسطه اول دکتر آرینا یعقوبی، صارمیه ۱۸، شهید برهانی و حضرت زهرا (س) در قالب ۱۲ کارگاه ۳۰ تا ۴۰ نفره، یک روز خاطره‌انگیز آموزشی - تفریحی را تجربه کردند.

وی افزود: چندین استاد توانمند در حوزه آموزش مهارت‌های زندگی و خودمراقبتی، شناخت رسانه و فضای مجازی و فعالیت‌های ورزشی و سرگرمی، این رویداد را برای دختران دانش‌آموز اجرا کردند.

پناهی با اشاره به برگزاری کارگاه‌های «رویش سبز» باهدف توسعه مهارت‌های دانش‌آموزان و بهبود زندگی روزمره ابراز داشت: جستجوی هویت در دوران نوجوانی و توجه به رشد فکری، اجتماعی و عاطفی اشاره کرد و بی‌شک حضور در این رویداد در مواجهه با چالش‌های دوران نوجوانی بسیار مؤثر است.

مشاور امور بانوان مدیرکل آموزش و پرورش و دبیر کارگروه جهادی کوثر اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان خاطرنشان کرد: رویداد "رویش سبز" به دانش‌آموزان فرصتی مناسب برای یادگیری، تفریح و تعامل با هم در محیطی مثبت و پرانرژی فراهم کرده است؛ این رویداد به‌عنوان یک روز خاطره‌انگیز در سال تحصیلی دانش‌آموزان باقی خواهد ماند و به دانش‌آموزان کم‌برخوردار متوسطه اول فرصتی برای تجربهٔ یک رویداد آموزشی - تفریحی و دستیابی به منابع و اطلاعات مفید فراهم کرده است.

به گزارش آلاچیق خبر ، مصطفی هادوی، نامی آشنا برای اهالی فرهنگ و هنر در اصفهان است. این مرد دوست‌داشتنی، که در مجامع ادبی با نام «شهیر اصفهانی» شناخته شده، یکی از معلمان توانمند و پیشکسوت استان است که هنوز هم خود را باافتخار، فرهنگی خطاب می‌کند. سه نسل از دانش‌آموزان این شهر با او خاطره دارند و در کلاس‌هایش عصارۀ فرهنگ و ادب ایران را همزمان با کمال و معرفت آموخته‌اند.

در این گفت و گو، به بهانۀ افتتاح «خانۀ ادبیات اصفهان»، که حاصل سال‌ها خون‌دل خوردن او بود، مصاحبه‌ای با این معلم پیشکسوت ترتیب داده‌ایم و پای گفت‌وگویی صمیمانه با او نشسته‌ایم.

سلام استاد. لطفاً ابتدا خودتان را معرفی کنید.

- به نام خدا؛ من مصطفی هادوی هستم، متخلص به شهیر اصفهانی و خدمتگزار فرهنگ پرافتخار کشورعزیزمان ایران. حدود ۶۵ سال در عرصۀ ادبیات خدمت کردم و امروز با تأییدات الهی، ۳۷ عنوان کتاب در عناوین علمی، ادبی، اخلاقی، اجتماعی، فلسفی و تاریخی به زیور چاپ آراسته‌ام و اکنون هم که دوران بازنشستگی را پشت سر می‌گذارم، دست از فعالیت‌های فرهنگی برنداشته‌ام:

آنکه در راه طلب خسته نگردد هرگز       پای پر آبلۀ بادیه پیمای من است

برای عاشق، خستگی معنی ندارد. بعد از ۶ دهه خدمت در عرصۀ ادبیات، موفق شدم کتابخانه‌ای که حاوی ۱۰ هزار جلد کتاب نفیس است را با تمام وجود تقدیم اداره‌کل آموزش‌وپرورش کنم. این کتاب‌ها در مرکز تحقیقات معلمان در اتاقی جای داده شد و امروز قابل استفاده برای عموم مردم است. به‌همراه این کتاب‌ها، چهار آلبوم هم تهیه کردم مبنی بر یک‌صدمین سال تأسیس آموزش‌وپرورش که در این آلبوم‌ها تمام تحولات آموزش و پرورش اصفهان را از زمانی که وزارت معارف نام داشت و سپس به وزارت فرهنگ تغییر نام داد و هم‌اکنون که با نام آموزش‌وپرورش درحال فعالیت است به روایت تصویر، به همراه زیرنویسی نشان دادم.

بسیار عالی. خداقوت استاد. متولد چه سالی هستید؟

- متولد سال ۱۳۱۹:

اکنون که سال عمر به هشتادوسه رسید   خوابم ربوده بود که این کاروان گذشت

گرچه تمام خاک وطن خانۀ من است      شادم که همه عمر من در اصفهان گذشت

دانی چه بود لذت ایـــــام تو شهیر؟      آن لحظه‌های خوب که با دوستان گذشت

چقدر زیبا! در کجا چشم به جهان گشودید؟

- اصفهان؛ محلۀ تل‌واژگان یا تل‌واسگان در نزدیکی خواجو.

و درکدام مدرسه مشغول به تحصیل شدید؟

- مدرسۀ زند که در همان محلۀ خودمان بود. در محلۀ ما، فقط همین یک مدرسه بود. یعنی کلاً در اصفهان، آن موقع حدود دو یا سه دبستان بیشتر وجود نداشت.

از حال و هوای مدرسه در آن زمان برایمان بگویید؟

- یک فضای بسیار عاطفی در  مدرسۀ ما حاکم بود و دانش‌آموزان فارغ از جهان پر زرق‌وبرق و تکنولوژی و پدیده‌های امروز بودند. آن‌ها بیشتر به مطالعه و کتاب خواندن می‌پرداختند و در اوقات فراغتشان مشغول تفریحات سالم می‌شدند.

از معلم‌هایتان کسی را به‌خاطر می‌آورید؟

- بله اسم‌ و حتی قیافه‌شان به خوبی در ذهنم است. آقایان مقتدری، رجایی، بذرمهری، قضاوی، روشن و گل‌ویدی که شاخص‌ترین معلم من هم ایشان بود. امروز همۀ این عزیزان سر در نقاب خاک کشیده‌اند.

خدا رحمتشان کند. در کدام دبیرستان تحصیلاتتان را ادامه دادید؟

- در دو دبیرستان نشاط و ادب -که در محل اداره‌کل فعلی آموزش‌وپرورش بود- درس خواندم.

چرا در دو دبیرستان درس خواندید؟

چون دبیرستان نشاط تا سیکل ۱ و دبیرستان ادب تا سیکل ۲ کلاس داشت. سیکل ۲ معادل دیپلم امروزی می‌شود. دبیرستان ادب البته آن سال‌ها از دانشگاه بالاتر بود. یعنی یک اصفهان بود و یک دبیرستان ادب.

انتخاب رشته را در همان دورۀ دبیرستان انجام دادید؟

بله؛ در دورۀ اول، انتخاب رشته انجام می‌شد. رشته‌های آن زمان، یکی ادبیات و دیگری علوم طبیعی بود. بعد رشتۀ اقتصاد هم اضافه شد. من رشتۀ ادبیات را انتخاب کردم.

چه شد که به ادبیات علاقه‌مند شدید؟

- گرایش من به ادبیات به سال ۱۳۳۲ برمی‌گردد. زمانی که حدوداً ۱۰ -۱۲ ساله بودم و همراه برادرم به انجمن ادبی کمال می‌رفتم. این انجمن، پشت مدرسۀ امام صادق (ع) بود. در این انجمن، شعرای معروفی چون «صغیر اصفهانی»، «بصیر اصفهانی»، «نوای اصفهانی» و... حضور داشتند.

اولین شعری که سرودید یادتان هست؟

- بله:

تو به عالم یگانه فرزندی           که گذشتی ز جان فرزندت

در صف کربلا علم کردی          کودک شیر خوار دلبندت

این قیام شکوهمند تو بود                   درس آزادگی به انسان داد

کربلا و شهادت تو به حق                   رونق دیگری به قرآن داد

هادوی از خدای خود خواهد       در حریم تواش پناه بود

چون تو هستی شفیع روز جزا     گو همه نامه‌اش سیاه بود

این شعر را در سن ۱۰-۱۲ سالگی سرودم و با نظر استاد صغیر اصفهانی، آن را در انجمن ادبی قرائت کردم و مورد ایشان قرار گرفتم. من تا این زمان، تخلصی نداشتم. پس از قرائت این شعر، استاد صغیر اصفهانی دستی بر شانۀ من کشیدند و فرمودند تخلص من صغیر است تو هم شهیر باش و از آن موقع این تخلص را برگزیدم. این دم مسیحا نفس آن عارف دل‌سوخته، آن‌چنان در زوایای دل من اثر کرد که فهمیدم زندگی یعنی ادبیات و دنیای معنویات و به عالم شعر و ادب رو کردم و تا امروز در عالم شعر و شاعری سیر و سیاحت می‌کنم.

از بین خواهر و برادرهایتان هم کسی در حوزۀ ادبیات مشغول بود؟

- برادر بزرگم عاشق ادبیات بود. ایشان دست مرا گرفت و به انجمن ادبی برد و انگیزۀ فعالیت‌هایم از این نقطه و با این حرکت شکل گرفت. ایشان هم شعر می‌گفتند و تخلصشان «نامی» بود. اما سایر خواهر و برادرهایم در این وادی مشغول به فعالیت نبودند.

در دورۀ تحصیل چگونه دانش‌آموزی بودید؟

دانش‌آموز درس‌خوانی بودم، اما شیطنت هم می‌کردم. یعنی درس برای من مقدم‌تر بود. شیطنت‌‌هایم هم عارفانه بود و جنبۀ تنوع و زندگی داشت. آرام و بی‌ضرر بود.

چطور به دانشگاه رفتید؟

- در سال ۱۳۳۵ دیپلم گرفتم. آن زمان، خیلی علاقه به ارتش و کادر افسری داشتم؛ لباس‌های قشنگی داشتند. برای همین به پادگان عباس‌آباد تهران رفتم و در صف ایستادم و پس از معطلی، اسمم را به عنوان کادر افسری نوشتند و با خوشحالی به اصفهان برگشتم. در اصفهان، یکی از همکلاسی‌هایم به نام آقای صمدانی را دیدم. گفتم کجا می‌روی؟ گفت به دبیرستان ادب می‌روم تا در کنکور دانشسرا شرکت کنم. امسال، برای دانشسرا در دبیرستان ادب کنکور گذاشتند. گفتم من هم می‌توانم بیایم؟ گفت بله. بلافاصله همراه او به دبیرستان ادب رفتیم. گفتم من که در دانشگاه افسری قبول شده‌ام، بگذار اینجا هم تیری در تاریکی بزنم. یک ماه بعد، اعلام کردند کسانی که در آزمون شرکت کرده‌اند به تهران بیایند. من هم  به خیابان فخرالدولۀ تهران رفتم و روزنامۀ قبول‌شدگان دانشسرای عالی را تهیه کردم. نام من، به‌عنوان دومین قبول شدۀ دانشسرای عالی کشور ثبت شده بود. این روزنامه را خریدم و به پادگان عباس‌آباد رفتم و به سرهنگی که آنجا مسئول بود گفتم هم دانشسرای عالی قبول شده‌ام و هم اینجا. ایشان گفت به دانشسرای عالی برو و مسیرم را برگرداند. بنابراین، برای مصاحبه به دانشسرای عالی رفتم. در دانشسرا، نوبت مصاحبۀ من که شد، تمام مصاحبه، ادبی بود. هرچه می‌پرسیدند با شعر پاسخ می‌دادم و به این صورت در مصاحبه هم قبول شدم.

برای تدریس کجا رفتید؟

- من و یکی از هم‌دوره‌ای‌هایم برای تدریس به کرمان اعزام شدیم. به آن‌جا خبر رسید دو نفر فوق لیسانس دارند می‌آیند. کادر ادارۀ آموزش‌وپرورش کرمان برای استقبال ما آمدند. ما بسیار تعجب کردیم؛ بعد فهمیدیم کرمان ۴ دبیرستان بیشتر نداشت و فقط یکی دو نفر مدرک لیسانس داشتند؛ بقیه دیپلم و فوق دیپلم بودند و ما اولین فوق لیسانس‌هایی بودیم که می‌خواستیم آن‌جا تدریس کنیم. ساعات کاری ما را در این چهار دبیرستان تقسیم کردند. ۴ سال در کرمان ماندم. آن‌جا هم به انجمن خواجوی کرمانی می‌رفتم. در انجمن شعر می‌خواندم و مورد تشویق قرار می‌گرفتم.

چه شد که تصمیم گرفتید به اصفهان برگردید‌؟

- با نظر بچه‌ها برگشتیم؛ «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش، باز جوید روزگار وصل خویش». وقتی به اصفهان بازگشتم، دو دبیرستان بهشت‌آیین و هراتی به من معرفی شد.

استاد برای دریافت مدرک دکتری هم اقدام کردید؟

- خیر؛ دکترا نگرفتم. من با مدرک فوق‌لیسانس از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم، اما شورای شهر اصفهان به خاطر ۶ دهه فعالیت فرهنگی، دکترای افتخاری به من اعطا کرد.

حالا که به دوران جوانی شما رسیده‌ایم، اجازه دهید بپرسم چه سالی ازدواج کردید؟ چند فرزند دارید؟

- در سال ۱۳۴۰، زمانی که کرمان بودم ازدواج کردم. همسرم اصفهانی هستند و به ادبیات علاقۀ زیادی دارند. ایشان به من انگیزه داد تا بتوانم تألیفات ادبی‌ام را به سرانجام برسانم. در این زندگی، خدا به من ۷ فرزند عطا کرده است؛ دو پسر و پنج دختر.

چندتا از فرزندانتان راه شما را در معلمی ادامه داده‌اند؟

- دخترانم همه فرهنگی هستند.

درطول این سال‌ها چه تجربیات دیگری اندوخته‌اید؟

- در سال ۱۳۶۰ برای به راه‌اندازی صداوسیما به کردستان دعوت شدم. در آن زمان، تمام کادر رفته بودند و ساختار آن‌جا از بین رفته بود. یکی از مسئولین وقت، ابلاغیه‌ای به من داد و گفت به کردستان برو، آن‌جا صداوسیما رها شده است. من به‌همراه چند بسیجی دیگر به کردستان رفتیم و در یک مرکز فرهنگی کار را شروع کردیم. برای دانشجویان کلاس تشکیل دادیم و آموزش را شروع کردیم تا در صداوسیما استخدام شوند. آن زمان حدود ۱۵۰ برنامۀ زندۀ تلویزیونی پخش کردیم.

دربارۀ ایدۀ شکل‌گیری خانۀ ادبیات برای ما بگویید.

- من زیاد به مرکز تحقیقات معلمان اصفهان می‌رفتم. می‌دیدم یک‌جا نوشته شده است خانۀ فیزیک، جای دیگر نوشته خانۀ شیمی، خانۀ ریاضیات و... اما ادبیات که مادر علوم و تجلی فکر و اندیشۀ هر کشور و جامعه ‌است را نداریم. خیلی تأسف خوردم. حدود سال ۱۳۸۰ بود که به فکر ایجاد خانۀ ادبیات افتادم و این انگیزه در وجودم شکل گرفت.

چه شد که تصمیم گرفتید خانۀ خودتان را خانۀ ادبیات کنید؟

- مسئولین وقت، با من همکاری لازم را نداشتند. خودم بودم و اندیشه‌های خودم و تصمیم خودم. به همین دلیل، دست به‌کار شدم و خانه‌ام را خانۀ ادبیات کردم. در ابتدا محل زندگیمان هم همین‌جا بود. اما چون افراد و اندیشمندان مختلف در آنجا حضور می‌یافتند منزلی را برای سکونت خانواده اجاره کردم.  .چندین‌‍سال به همین منوال سپری شد تا با عنایت ویژۀ آقای ابراهیمی، مدیرکل آموزش‌وپرورش مکانی به این مرکز اختصاص یافت.

چه زمانی خانۀ ادبیات در مکان جدیدش افتتاح شد؟

- به یاری خدا، هجدهم بهمن‌ماه خانۀ ادبیات که یک ضرورت برای شهر اصفهان بود با حضور مسئولان افتتاح شد. در این رهگذر برخود لازم میدانم از همه دوستانی که در این حرکت فرهنگی با من همکاری کردند تشکر کنم. این حرکت، یک حرکت بزرگ فرهنگی است که نه تنها به شهر اصفهان که به کل کشور مربوط می‌شود:

«من این ودیعه به دست زمانه می‌سپرم             زمانه زرگر و نقاد هوشیاری بود»

امیـــد است که کارآگــــهانش بپذیرند            به کارگاه عمل هرچه بود، کاری بود

کتاب‌ها را چطور و از چه سالی جمع‌آوری کردید؟

- از سال ۱۳۴۰ هرچه کتاب تهیه کرده بودم آوردم و منزلم را به خانۀ ادبیات تبدیل کردم. کتاب‌هایی از قبیل شاهنامۀ فلورانس که فقط در موزۀ فلورانس وجود دارد، سفینۀ صائب که تمام شعرهای صائب با دست خط خودش نوشته شده و مجموعه بسیار نفیسی است و ...

به‌نظر شما در میان شعرای پارسی‌گو، چه کسی از دیگران شاخص‌تر است و بیشتر از بقیه دوستش دارید؟

- بنده به صائب ارادت خاصی دارم. دلیلش هم این است که شعرهای ایشان از دل اشیاء عبور کرده است. صائب فردی نابغه بود. او چندده‌هزار بیت شعر دارد و تعدادی زیادی از آن‌ها هم دربارۀ اصفهان است.

حالا که در روزهای سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی هستیم، می‌خواهم در پایان گفت‌وگو از شما خواهش کنم در این خصوص نیز مطلبی بگویید.

ندیده بود کسی آنقدر که ما دیدیم         شکوه فصل بهاران که ماه بهمن داشت

کلیم معجــــزه از راه دور می‌آمد                   خبر ز وادی طور و دیار ایمن داشت...

اگر نکته‌ای برای پایان در ذهن‌تان هست، شنونده‌ایم.

۳ پند را از من به یادگار داشته باشید: اول این‌که قدر جوانی را بدانید. دوم این‌که قدر پدر و مادرتان را بدانید که گوهرهای عزیز و ارزشمندی هستند و درنهایت، ادبیات و معنویات را فراموش نکنید.

سپاسگزارم از وقتی که برای ما گذاشتید استاد.

آخرین اخبار
اقتصادی
مهر 28, 1405
در ادامه مسیر توسعه و عملیاتی‌شدن میزخدمت درمان کارکنان مخابرات اصفهان، تفاهم‌نامه ارائه خدمات پزشکی با هدف تسهیل دسترسی کارکنان و بازنشستگان به ...
اقتصادی
مهر 28, 1405
به گزارش پایگاه آلاچیق خبر به نقل از مدیریت ارتباطات گروه فولاد مبارکه، سعید زرندی، مدیرعامل گروه فولاد مبارکه، با اشاره به دستاوردهای بین‌المللی ...
اقتصادی
مهر 28, 1405
بسمه‌تعالی شورای اسلامی شهر نطنز در راستای ارج نهادن به تلاش‌های صادقانه و هم‌افزایی مسئولان در مسیر توسعه و آبادانی شهرنطنز مراتب سپاس و قدردانی ...

Please publish modules in offcanvas position.